تبلیغات
وبلاگ علمی - آموزشی معماری - پیچیدگی و نظریه آشوب در معماری
 
وبلاگ علمی - آموزشی معماری
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : محمد حسین رازیگر
نظرسنجی
شما دانشجو و یا فارغ التحصیل کدام یک از مراکز آموزشی زیر هستید؟(بیشترین نظرات تا این لحظه برای دانشگاه آزاد میباشد)






 عصر اطلاعات، خاستگاه پیچیدگی معماری

مقدمه‏

در تاریخ معمارى جهان، سه دوره‌ی مشخص را می‌‏توان تمیز داد كه در هر یك از آن‌ها، نحوه‌ی تركیب اجزاى اثر متفاوت بوده است. پیش از رنسانس، معمارى غرب در چهارچوب فرهنگ سنتى با اجزاى معین و شناخته‏ شده و تركیب‌‏هاى آشنا سروكار داشت، اما بعد از رنسانس نوعى آگاهى براى تركیب معمارانه مطرح شد. در سومین دوره، یعنى دوره‌ی معمارى مدرن، نه تنها نحوه‌ی تركیب اجزا كه الفباى زبان معمارى نیز متحول شد. معمارى دوران مدرن و جهان در سده‌ی بیستم متكى و مبتنى بر استفاده از علوم و دیگر هنرها در معمارى بود و ضد گذشته به‌شمار می‌‏رفت. در واكنش به این روحیه بود كه در دوره‌ی بعد از مدرن، نوعى بازگشت تاریخ‏‌گرایانه به گذشته صورت گرفت؛ هرچند انتخاب اجزا از معمارى گذشته بیشتر حال‌‏وهوایى كنایه‌‏آمیز و طنزآمیز داشت. از اواخر دهه‌ی 1980 كه مباحث پسامدرنیسم و ساختارشكنى توسعه یافت، معمارى مدرن این بار با پذیرش تغییرات اساسى، افق‏‌هاى تازه‌ای از دیدگاه‌هاى جهان‏‌شناختى و كیهان‏‌شناختى جدید، بوم‏‌شناسى، علوم پیچیدگى بحران و آنتروپى را پدیدار كرد. بدین‏‌ترتیب، هم‌‏اكنون كه در انتهاى دوران سوم معمارى قرار داریم، سده‌ی بیست و یكم انتهاى تازه‌ای را خواهد گشود.

در این جهان، زیبایى تازه‌ای در حال تكوین است كه برگرفته از روح پیچان و غلطان و موج ‏مانند طبیعت، تپش‌‏هاى مولكول‌‏ها و هندسه‌ی ژن‌هاست و بازتاب آن در عرصه‌ی معمارى، جایگزین ‏شدن اشكال تازه به جاى اشكال ایستاى جهان كلاسیك است. معمارى جهان نو، همانند خود این جهان، خلاق، خود تنظیم، خود تغییر، غیرقابل‏‌پیش‌‏بینى و در حال «شدن» است. فیزیك كوانتمى و علوم پیچیدگى با كشف زیبایى معنوى نهفته در طبیعت به یارى رمزگشایى ارزش‏‌هایى برآمده‌اند، همچون اخلاق زیبایى كه روحانیت جهان جدید را خواهد ساخت. این روحانیتى است در تقابل با نسبیت‌‏گرایى افراطى بازمانده از تفكرات پوچ‌‏گرایانه و مبتنى بر یكسانى همه‌ی ارزش‌‏ها كه متأسفانه عالم‏گیر شده است. تحولاتى كه در فیزیك ذرات بنیادین، نجوم، ژنتیك، ریاضى، تكامل، فضا و زمان در این سالیان رخ داده، موضوع این مكتب معمارى قرار گرفته است. بر اساس فرضیات جدید در ریاضى و فیزیك، عالم مكانیكى نیوتن دیگر نمی‌‏تواند شرایط جهان امروز را تبیین كند. اگر گالیله در یك‏صدسال پیش اعلام كرد كه خداوند جهان را با قوانین ریاضى نگاشته است، این سخن بر اساس قوانین جدید فیزیك پذیرفته نیست. بر اساس تعالیم فیزیك امروز، جهان نه نظامى مشخص كه تركیبى از نظم و بی‌‏نظمى است. به اعتقاد چارلز جنكز، معمارى غیرخطى موجى، كوژ و كج و داراى انحنا كه امروزه توسعه می‌‏یابد، متأثر از دیدگاه‌هاى فیزیك نوین است كه جهان را با موج و اجزا و ذرات می‌‏شناسد. وى تأكید می‌‏كند كه معمارى براى آن‏كه در جبهه‌ی دانش و علوم قرار گیرد، ناگزیر است در این زمینه به تجربه بپردازد. از نظر جنكز، معمارى باید معلول باشد؛ معلول دیدگاه انسان از خود و از جهان پیرامونش. معمارى امروز باید معلول شرایط امروز باشد. به اعتقاد او، در جهان سنتى، فرم تابع سنت و در جهان مدرن فرم تابع عملكرد بوده است؛ امّا در جهان كنونى، فرم تابع دیدگاه جهانى باید باشد. اگر میس وندر شعار «كمتر، بیشتر» را در معمارى مدرن مطرح كرد، جنكز بر اساس نظریه‌ی پیچیدگى به نقل از فلیپ اندلسون شعار «بیشتر متفاوت است»1 را بیان كرد. بنابراین، دانشمندان براى تبیین جهان امروز دیگر متكى به علوم قرن نوزده و قطعیت جهان‏‌بینى ریاضی‌‏گون مدرن نیستند، بلكه مباحثى همچون آشفتگى‏2، هندسه‌ی نااقلیدسى، نظریه‌ی پیچیدگى و فیزیك غیرخطى را لحاظ می‌‏كنند كه جهانى متفاوت از گذشته را در مقابل انسان پسامدرن گشوده است.

سیر از سادگى به پیچیدگى‏

ساختارها و نهادهاى اجتماعى در مدت طولانى تكوین خود مراحل رشد و كمال را از سادگى به پیچیدگى، از كوچكى به بزرگى و از تك‌‏بعدى به چندبعدى طى كرده‌اند، به‌طورى كه امروزه پیشرفت حیرت‏‌انگیز ارتباطات بیش از پیش، جهان را به واحدى یگانه تبدیل كرده است و باعث شده تا تغییراتى در جغرافیاى جهان و آمایش سرزمین در همه‌ی كشورها در شرف وقوع باشد. دگرگونى فیزیكى ساختارهاى فضایى خُرد و كلان و نحوه‌ی استفاده از آن‌ها، عملكرد هویت انتظام فضایى جایابى و استقرار حركت و گردش ساده‌‏ترین و ملموس‌‏ترین تحولاتى است كه جهش ارتباطى در حوزه‌ی ساخت‌‏وسازهاى فضایى به‌‏وجود آورده است.

نظریه‌ی آشفتگى‏

براساس این نظریه، اتفاقات كوچك موجب رخ دادن اتفاقات بزرگ می‌‏شوند. به نظر لارنز، به دلیل وجود آشفتگى، تغییرات آب و هوایى را نمی‌‏توان به‌‏دقت پیش‌‏بینى كرد و همیشه این پیش‏بینی‌‏ها تقریبى است. از این زمان به بعد بود كه به‌‏تدریج ریاضى آشفتگى و علم آشفتگى مطرح شد. ریاضىِ آشفتگى توسط بنوت مندل بروت، ریاضی‌دان لهستانی‌‏تبار، ارائه شد. بر اساس نظریه‌ی او، قوانین ساده اشكال پیچیده را ایجاد می‌‏كنند. مجموعه‌ی مندل بروت (x2+c) پیچیده‏‌ترین فراكتال است كه تابع یكى از ساده‌‏ترین قوانین است. قوانین آشفتگى در نهایت از یك فرمول ساده‌ی ریاضى به‌‏دست می‌‏آیند.

آشفتگى، نحوه‌ی مشاهده‌ی جهان توسط دانشمندان را تغییر داده است. مركز این چشم‌‏انداز هندسه و دروازه‌ی این هندسه رایانه است. قوانین آشفتگى در امور هواشناسى، بازار بورس، حركت كرات آسمانى، گسترش شهرها، فیزیك كوانتوم، ژنتیك، ریاضى و هندسه قابل مشاهده است. همانند علوم هواشناسى، پیش‏‌بینى بازار بورس محدود است و هر اتفاق جزئى می‌‏تواند بالقوه نمودار قیمت سهام و میزان معاملات را دگرگون كند.

نظریه‌ی پیچیدگى‏

چارلز جنكز در كتابش به نام معمارى در دنیاى در حال جهش نوشت كه جهان به صورت خطى و یك‏‌سویه گسترش و تكامل نیافته است، بلكه این تكامل به صورت گسترش غیرخطى بوده كه سپس به مرز بحران و آشفتگى رسیده و در نهایت به مرحله‌ی پرش و شرایطى كاملاً متفاوت با گذشته منجر شده است. وى پیچیدگى در طبیعت را به این صورت تعریف می‌‏كند: پیچیدگى نظریه‌ای است كه می‌‏گوید چگونه سازوكارهاى در حال ‏پیدایش به خاطر تأثیر متقابل اجزاى آن‌ها، در هم و از حالت تعادل خارج شده (به واسطه‌ی افزایش انرژى ماده یا اطلاعات) و به مرز میان نظم و آشفتگى می‌‏رسند. این همان مكانى است كه یك سامانه اغلب پرش می‌‏كند، تقسیم می‌‏شود و یا به صورت خلاقانه‌ای تأثیر متقابل می‌‏گذارد. این كار به صورت غیرخطى و غیرقابل پیش‌‏بینى انجام می‌‏پذیرد. سازوكار جدید ممكن است از طریق واكنش و دادن انرژى به صورت مستمر حفظ شود. براى مثال، می‌‏توان از مسائل روزمره‌ی فیزیكى نام برد. یك كامیون پر از شن كه در حال تخلیه بار خود است را تصور كنید؛ حجم شن‌هاى تخلیه ‏شده بر روى سطح زمین به صورت خودسازمانده‌ى‏3 یك شبه‌‏مخروط افزایش می‌‏یابد تا دوباره به نقطه‌ی بحران و آشفتگى و سرانجام به مرحله‌ی متلاشى شدن و چرخش بعدى برسد.

مشخصات یك پیچیدگى‏

1ـ بی‌‏نظمى: در طول سى سال گذشته، بی‌‏نظمى و یك پدیده‌ی پیچیده در كنار هم وجود داشته است. مطالعه‌ی بی‌‏نظمى نشان می‌‏دهد كه همراه با نظم جهان، اطمینان و پیش‏‌گویى در بی‌‏نظمى وجود دارد كه به‌صورت درهم ‏پیچیدگى غیرخطى جهانى نمود می‌‏یابد. جى. پى. گرچ‏4 معتقد است كه در بدنه‌ی اصلى، بی‌‏نظمى از یك نظریه به نام نظام پویا پدیدار می‌‏شود. نظام پویا مركب از دو بخش است: 1ـ حالت اندیشه (اطلاعات ضرورى درباره‌ی نظام)، 2ـ پویایى (یك قاعده درباره‌ی چگونگى شرح با زمان). عامل بی‌‏نظمى وقتى رخ می‌‏دهد كه نظام متحمل تغییرات است و بی‌‏نظمى با زمان و عامل‏‌هاى وابسته‌ی به آن مرتبط است، اما وضعیت آینده در كل غیرقابل پیش‌‏گویى است. ماكس بنزه‏5، یكى از بنیان‏‌گذاران زیبایی‌‏شناختى، براى نظم سه درجه قائل شده است: آشفتگى، ساختاریافتگى و شكل‌‏یافتگى. در هر سه مورد، جای‌‏گیرى اجزا تابع قانون‏‌مندى كلى است؛ هر چه درجه‌ی نظم بالاتر باشد، محتواى اطلاعاتى كمتر می‌‏گردد. اما نبایستى گمان كرد كه پیچیدگى بیشتر، به‌طورخودكار معادل بی‌‏نظمى به معناى متداول آن است. تداوم یك سبك در ارتباط با نظم و پِرت اطلاعاتى است، نه بداعت وجه. اختلاف سبك‌ها ناشى از اختلاف اجزاى شكل‌‏یافته و نظم حاكم بر آن‌ها است. از این طریق آن‌ها كمتر یا بیشتر می‌‏شوند و به این وسیله در ارتباط مخصوصى با بیننده یا استفاده‌‏كننده قرار می‌‏گیرند. براى مثال، معابد هندوها در هندوستان نظمى دارند كه در نگاه اول قابل تشخیص نیست، زیرا اجزاى آن‌ها نسبتاً پیچیده‌اند.

معمارى به عنوان یكى از نظام‌هاى پویا در جهان داراى شرایط و خواص نظام پویا است. از شرایط پایه‌ی آن می‌‏توان حساسیت نسبت به شرایط اولیه، وابستگى متقابل، خودتغییرى دور از تعادل، موازنه و خودسازماندهى را نام برد.

معمارى بر اساس دینامیك وابسته ساخته می‌‏شود. هر عامل كوچك به ظاهر ناچیزى كه ممكن است در ابتداى كار نادیده گرفته شود، می‌‏تواند در جریان بازده‌ى نهایى یا تغییرات آن بسیار تأثیرگذار باشد. كلاً نظام‌هاى بشرى از جمله معمارى، همیشه داراى اینرسى در جهت عدم تحمل تغییرات‏‌اند و هر كارى را كه بتوانند براى جلوگیرى از آشفتگى و تغییرات دینامیك انجام خواهند داد. این نیروى اینرسى یا لختى (تعادل حیاتى یا خودپایدارى) نامیده می‌‏شود. تمایل به حفظ سكون داخلى در نظریه‏‌پردازی‌‏ها دور انگاشته می‌‏شود، در حالی‌كه در تكامل تدریجى جهان، واقعیت اساساً دور از آرامش و سكون خود تنظیم و همیشه در حال تغییر است. یك نظام پویا هرگز نمی‌‏تواند در حالت تعادل و موازنه باشد، بلكه روشن است كه همیشه در حال تحول است. آرزوى پایدارى و ثبات در معمارى، ایجاد یك برنامه‌‏ریزى آرمانى و مبادرت كردن به نظارت پیشرفت‏‌هاى آینده نمی‌‏تواند نظام را محافظت كند؛ بلكه باعث ایجاد شكاف بزرگ‌‏ترى میان معمارى و واقعیت می‌‏شود. معمارى جدید كه به‌‏تازگى شروع شده و در حال پیشرفت كردن است، خود را از قید استانداردها آزاد ساخته و به صورت متوازى با پیچیدگى شهر در حال رشد است. البته این بدان معنى نیست كه معمارى فرمول‏‌بندی‌‏شده و داراى قواعد و ضوابط خطاناپذیر است، بلكه همواره نظم و هماهنگى همراه با بی‌‏نظمى در این جهان وجود دارد و نظم و بی‌‏نظمى در یك نظام پویا می‌‏تواند با هم وجود داشته باشد. بدون وجود بی‌‏نظمى پویا، تنوع و تفاوت وجود ندارد و فضایى براى خلاقیت و ابداع ایجاد نمی‌‏شود.

بعضی‌‏ها فاصله‌ای را كه در این میان وجود دارد، به بُعد بی‌‏نظمى تعبیر می‌‏كنند و این مرز تا جایى معتبر است كه پیچیدگى رخ می‌‏دهد. پیچیدگى یك نظام وقتى به وجود می‌‏آید كه به تراز معینى از تنوع و تفاوت می‌‏رسد. در جایى كه نظام هست، بی‌‏نظمى زیادى وجود ندارد؛ بلكه نظم را داریم. در این حالت است كه نظام روى لبه‌ی بی‌‏نظمى قرار می‌‏گیرد. این مرز جایى است كه نظام‌هاى پیچیده بهترین توانایى توافق با عملكرد و بهترین نمود را دارند و بالاترین شایستگى را دارایند.2ـ فراكتالى: فراكتال‏‌ها شكل‏هایی‌‏اند كه برخلاف شكل‌‏هاى اقلیدسى به‌هیچ‌وجه منظم نیستند. این شكل‏‌ها اولاً سرتاسر نامنظم‌‏اند و ثانیاً میزان بی‌‏نظمى آن‌ها در همه‌ی مقیاس‌‏ها یكسان است. جسم فراكتال از دور و نزدیك یكسان دیده می‌‏شود. به تعبیر دیگر، خودم تشابه است. وقتى به یك جسم فراكتالى نزدیك می‌‏شویم، می‌‏بینیم كه تكه‌هاى كوچكى از آن كه همچون دانه‌هاى بی‌‏شكل پیچیده به نظر می‌‏رسند، به صورت جسم مشخصى در می‌‏آیند كه شكلش كم و بیش مثل همان شكلى است كه از دور دیده می‌‏شود. جسم فراكتال داراى پیچیدگى نظام‏‌مند است كه مشخصه‌هاى خودسازماندهى، خودتنظیمى و پیچیدگى را دارا است. یكى از ساختمان‌هاى جالب در این سبك موزه‌ی گوگهایم در شهر بیلبائو اثر فرانك گهرى است.خودم تشابه با استادى تمام به صورت خلاقانه‌ای طرح شده است. یك معمارى پیدایش كیهانى باید خیال را هم به حركت در آورد و گرنه هیچ‌چیز نیست.

 

 

وظیفه‌ی والاى معمارى این است كه قوانین را نمایش دهد و معلوم باشد. به اعتقاد جنكز، وقتى دیدگاه ما در علم تغییر می‌‏كند، نظر ما نسبت به جهان واقعى و به تبع آن معمارى نیز تغییر می‌‏كند. معمارى جهانِ در حال ‏پرش كه ما در آن قرار گرفته‌‏ایم، بحث جدیدى است كه اكنون در ابتداى آن هستیم. به احتمال قریب‏به ‏یقین، معمارى سبك پیدایش كیهانى در چارچوب ضوابط كنونى شناخت انسان از خود و جهان پیرامونش نیز متوقف نخواهد شد. معماران طرح‌‏هاى خود را با پدیده‌هاى جدید در علم و فلسفه در هر مرحله وفق خواهند داد. چارلز جنكز این مسئله را مطرح می‌‏سازد كه فرهنگ در حال تغییر دادن خود از قطعیت‏‌هاى ساده‌ی مدرنیسم به تغییر بس پیچیده‌‏تر واقعیت بر پایه‌ی زیست‏‌شناسى، ریاضیات و كیهان‏‌شناسى است. معمارى نیز در این میان مسئول است.در یكى از مصاحبه‌ها، جنكز با بیان این‏‌كه دریدا در زمینه‌ی توسعه‌ی فلسفه‌ی غرب تحول عمده‌ای را به وجود آورد و كنكاش را در پرده‌ی اول استدلال قرار داد، روشن ساخت كه پشت هر چیزى لایه‌ی دیگرى وجود دارد كه آن هم داراى اهمیت است: گفته‌ی او آیا همان مفهوم پیچیدگى در لایه‌هاى برداشت از جهان نیست؟ آیا واقعاً معمارى می‌‏تواند چنین بسترى را بپذیرد یا نه؟ جنكز در پاسخ می‌‏گوید كه بحث انتزاعى تحولات ذهن را با معمارى كه امر ساخت است، نمی‌‏توان مقایسه كرد. بحث این است كه لایه‌هاى پیچیده و منحنى آیزنمن بیشتر ذهنیت ادراكى را متحول می‌‏سازد تا یك مكعب را كه ارتباطى به دنیاى طبیعى و جهان‏شمول روز ندارد.

 پرسش و پاسخ غیرمعمول‏

سؤال: آقاى جنكز، شما در نوشته‌هاى خود به ابعاد آسمانى نظریه‌‏پردازى براى رسیدن به وحدت علمى كیهانى اشاره كرده‌‏اید، مثلاً روند اندام‌هاى زنده و یا زیست‏‌شناختى را از جهان‏بینى جدا نمی‌‏كنید و در واقع زمین و آسمان را هم به هم پیوند می‌‏دهید؟

پاسخ: فكر می‌‏كنم وحدت جهان فقط این‏‌گونه میسر خواهد بود. از همین‌‏رو است كه هرچه را كه خلاصه‌‏نگر است، نمی‌‏پسندم یا هرگاه به نام تحلیل، افراط در تجزیه و نتیجه‌‏گیرى صورت می‌‏گیرد، حتماً به قیمت از دست دادن یك پرده و یا یك لایه از حقیقت غنى ولایت الهى می‌‏دانم.

سؤال: چگونه قطره یا ذره‌ی آب می‌‏تواند در یك حباب تجلى نماید و به معمارى تبدیل گردد؟ هر چیز را در هر جایى نمی‌‏توان در استعاره‌ها و كانون‌هاى رشته‌هاى مختلف وارد كرد و ادعاى ارتباط با منشأ به‌‏وجودآورنده را داشت؟

پاسخ: درست است كه حرف اصلى در پیچیدگىِ شكل‏‌گیرى نمایان و نهفته‌ی طبیعت و كهكشان است ولى من فكر می‌‏كنم شاید حباب هم یكى از الگوهاى شكل‌‏گیرى آن باشد. شاید هم از طریق آن به معمارى غنی‌تری برسیم.

* * *

جنكز در پاسخ به این‏‌كه معمارى در حال ‏جهش واقعاً به چه معنا است؟ و آیا منظور آن است كه معمارى جهش داشته باشد یا نه، معتقد است: جهان در راهى پیش می‌‏رود كه مطابق دنیاى داروینى نیست. همان‏‌طور كه می‌‏دانید، داروین براساس مجموعه‌ای از نمونه‌هاى طبیعى مانند تكامل كبوتر یا رشد اسبان ادعا كرد پیشرفت جهان به‌‏آرامى سرعت می‌‏گیرد. اما اگر شما به تكامل از مقیاسى بزرگ‏‌تر بنگرید، تكاملى كیهانى و یا تكامل فرهنگى را می‌‏بینید كه در حال جهش است و این بدان معناست كه همه چیز بسیار غیرقابل پیش‏‌بینی‌‏تر از آن است كه داروین می‌‏پنداشت و بسیار بیشتر به دور خود حركت می‌‏كنند و این به‌طور اساسى دیدى شگفت‌‏تر از دنیاست. به نظر جنكز درست است كه ساختمان‌ها حركت و جهشى ندارند، ولى علت آن این است كه معمارى همیشه به دنبال این بوده كه درك ما از مسائل بزرگ را به‏صورت یك تصویرسازى بزرگ نمادپردازى كند. به عبارتى دیگر، معمارى همیشه جهت‌‏گیرى داشته است و بنابراین هنگامى كه دید ما نسبت به علم و این‌‏كه جهان واقعاً چگونه است تغییر می‌‏كند، معمارى ما هم همراه با آن تغییر می‌‏یابد و این خود بسیار جالب است.

معمارى و به تبع آن ساخت فضا را در دوران اخیر نمی‌‏توان همچون گذشته به طور دقیق تعریف كرد، زیرا اكنون دیگر فضا یك امر مجرد زاییده‌ی ذهن معمار نیست بلكه حیاتى دارد كه از آن خود است. عصر ارتباطات و بهره‌‏گیرى از وسایل ارتباط جمعى و همچنین رسانه‌ها كیفیت جدیدى از زندگى را تعریف می‌‏كند كه شاید بتوان آن را نوعى از فضا نامید. به نظر جنكز فرم‌هاى ساده و خشن مدرن دوران خود را گذرانده‌اند و ساختمان‌هاى جدید با فراكتال‏‌ها، فرم‌هاى موجى و ساختار كیهانى جاى آن‌ها را گرفته‌اند.

بحث دیگرى كه در این‏‌جا مطرح است، استفاده از رایانه‌ها براى طراحى است. اگر این مسئله را قبول داشته باشیم كه معمارى بر پایه‌ی طبیعت استوار است و روح آن از درون مقیاس‌‏هاى مختلف طبیعت برانگیخته می‌‏شود، آن‏‌گاه می‌‏توان پرسید كه آیا بین طراحى رایانه با این طرز فكر شكاف و جدایى نمی‌‏افتد؟ جنكز در پاسخ به این سؤال می‌‏گوید كه رایانه در درجه‌ی اول به ما این امكان را می‌‏دهد تا خم‌ها و سطوح شكسته‌ای را با هزینه‌ی بسیار كم و با سرعت بالا بسازیم كه نسبت به گونه‌هاى پیشین دگرگون و متفاوت‌‏اند و این به طرز اعجاب‏‌آورى بدون تلف كردن مصالح انجام می‌‏شود. مسئله دیگرى كه در مورد برنامه‌هاى رایانه‌ای بسیار هیجان‌‏انگیز است این است كه شما می‌‏توانید اطلاعات، قوانین، ایده‌ها و فرم‌هاى بصرى را به آن بدهید، رایانه نتیجه‌ای را به شما ارائه می‌‏كند كه حتى راجع به آن فكر هم نكرده بودید. به همین دلیل من می‌‏گویم معمارى جدیدى درون بطن رایانه‌ها بارور می‌‏شود.

 نتیجه‏

به‌طوركلى و از دیدگاه جنكز، ویژگی‌‏هاى معمارى پرش كیهانى در موارد زیر خلاصه می‌‏شود:



1ـ ساختمان مجاور طبیعت با استفاده از گفتمان طبیعى: فرم‌هاى طبیعى از یك سو ما را به كیهان و از سوى دیگر با جهان اطلاعات و ارتباطات همگون می‌‏سازد، بنابراین طراحى باید با توجه به هر دو مورد صورت گیرد. لازم است طراحى با پیچ و تاب خوردن، تا شدن امواج و مشابهت خودى جایگزین تكرار جز به جز شود و به ساختار نظام‌هاى طبیعى مانند كریستال‌‏ها، استخوان‌ها، كپك‌هاى لجنى و ابرها توجه گردد. این فرم‌ها نمایان‌گر استمرار رابطه با جهان‏‌اند. این با به‏‌كارگیرى خلاقیت انسان می‌‏تواند كامل شود.

2ـ نمایش مبدأ كیهانى سازماندهى خودظاهرى و پرش به یك سطح بالاتر یا پایین‏تر: جهت‏‌گیرى اصول تكامل به سوى پیچیدگى بیشتر است، ولى این از راه فرآیند دوگانه‌ی توسعه‌ای كُند و تغییرات فاجعه‌‏آمیز استمرار و پرش تغییرات آهسته و دگردیسى دیوانه‌‏وار صورت می‌‏گیرد. داستان كیهان اصولاً غیرقابل پیش‏‌بینى و شگفت‏‌انگیز است، در نتیجه، معمارى می‌‏تواند این توازن‌هاى متفاوت را جلوه‌‏گر كند. این كار از طریق استمرار ناهنجار و مجاورت عناصر متناقض انجام می‌‏گیرد.

3ـ عمق سازماندهى چند ظرفیتى پیچیدگى و مرز آشفتگى: تكامل جانداران ذهن و ماشین را به مرز آشفتگى سوق می‌‏دهد و این پرثمرترین مكان براى قرارگیرى است. یك نظم ساده خسته‏‌كننده است و ساختمانى كه بیش از حد به هم مرتبط است، بسیار پیچیده است؛ بنابراین، باید یك ارتباط والاترى را در نظر گرفت. این حكم یك دوران جدید سنتى نیست بلكه یك سازماندهى متعالى است كه از درون نظم و آشفتگى پدید آمده است.

4ـ تجلیل از گوناگونى تنوع و دگرگونى خصوصاً از نظام‌هاى تشدیدكننده‌ی تباین: زمانی‌كه یك نظام از نظر اندازه‌ی انرژى و اطلاعات رشد می‌‏كند، شروع به پرش می‌‏نماید. در این زمان، فرصت و امكان براى تغییر هست. به این دلیل كه جهان نمی‌‏تواند حركت بعدى خود را پیش‏‌بینى كند، تنها سیاست منطقى این است كه گوناگونى باعث به وجود آمدن كشش و تضاد می‌‏شود؛ ولى براى تكامل مستمر، این هزینه‌ی اندك باید صرف شود. اگر جهان به‌طوركلى و جوامع به عنوان اجزاى آن ذاتاً خود را سازمان می‌‏دهند، در نهایت آشفته می‌‏شوند. راهبرد بقا بستگى به گوناگونى الگوها، جانوران و روش‌‏ها دارد. در نتیجه، باید گوناگونى را توسعه داد كه این نقطه در نهایت به «بحران سازماندهى خود» خواهد رسید و این درست هنگامی‌ است كه از پیچیدگى منفجر خواهد شد.

ـ ایجاد گوناگونى از طریق روش‌‏هاى تكه‌‏چسبانى (كولاژ)، خوشه‏‌چینى انقلابى و روى هم قرار دادن: تعادل سن و عمق توسط استفاده كردن از معماران مختلف در طرح یك خانه یا یك شهر ممكن است با استفاده از روش‌‏هایى كه به گوناگونى منتهى می‌‏شود، انجام گیرد. مجاور هم و یا روى هم قرار دادن نظام‌هاى مختلف بهتر از روش كمینه‌‏گرایى یا حذف كردن گوناگونى است.

6ـ تصدیق زمان و برنامه‌ی اجبارى آن شامل ضرورت شناخت چرخه‌ی طبیعى و كثرت‏‌گرایى سیاسى است: این حقیقت به سمت گزینه‌هاى مختلف سبز (طبیعت) و سبك‌هاى محلى كه ساختمان را به زمان و مكان و ساختار مشخص ارتباط می‌‏دهد، سوق پیدا می‌‏كند. ما نمی‌‏توانیم نابودى انبوه طبیعت را كه مدرنیسم به طور غیرمستقیم باعث به وجود آمدنش شده رد كنیم. معمارى ممكن است داراى قدرتى براى تغییر دادن این شرایط به طور مستقیم نباشد، ولى مانند هر تمرین فرهنگى می‌‏تواند آگاهى در مورد شرایط را توسط نمادها و پیشنهاد تدریجى گزینه‌ها ایجاد كند.

7ـ تبیین این موضوعات به صورت نشانه‌هاى دوگانه، یعنى نشانه‌هاى زیبایى و نشانه‌هاى ایده‌ها: موضوع و برنامه‌‏ریزى بسیارى از ساختمان‌ها پیچیده است و به جواب‏‌هاى چندگانه‌ی متناقض درباره‌ی تاریخ شهر، عملكردهاى مختلف و سلیقه‌هاى متفاوت نیاز دارد. معمارى به عنوان یك زبان عمومى محیط اطراف انسان، باید نمادهاى مشترك را قبول كند و این بدان معناست كه این زبان هم باید منطقه‌ای و هم جهانى باشد.

ـ توجه به علم: توجه به علم، خصوصاً علم معاصر، از طریق مباحث كیهانى، گذار از مسائل جزئى كنونى تصویر خدای‌‏گون انسان، مُد و كسب مجدد قدرتى كه تمامى معمارى والا داشته است باید قوانین متعالی‌‏اى كه در علم كشف می‌‏كند، مورد توجه قرار دهد؛ زیرا به طور اساسى، محتواى مشترك معمارى در این قوانین قرار دارد. براى نمونه، مسئله‌ای مانند اهمیت حركت موج‌‏دار كه نقش اساسى براى تفكر وجود ما و جهان كوانتوم دارد، از مسائلى است كه بر معمارى تأثیر بسیار داشته است.

 

هندسه های غیراقلیدسی

هندسه های غیراقلیدسی:هندسه نتاری -هندسه مطلق- هندسه‌ هذلولوی- هندسه دیجیتال

هندسه نتاری

اقلیدس 28 قضیه نخست اصول خود را بر اساس چهار اصل موضوع نخست اثبات کرد و از قضیه 29 بود که استفاده از اصل پنجم آغاز می‌شود. در واقع پس از آن که اصل توازی موجب انشقاق هندسه شد ریاضی‌دان‌ها هندسهٔ بدون استفاده از اصل توازی ابداع کردند که به آن هندسهٔ نتاری می‌گویند. اگر به خواهیم بر اساس "مبانی هندسه" هیلبرت تعریف خود را گسترش دهیم. هندسهٔ نتاری مربوط به آن قضایای می‌شود که با استفاده از بنداشت‌های وقوع، میانبود، قابلیت انطباق و پیوستگی و بدون استفاده از بنداشت توازی ثابت شوند. یانوش بویویی به این نوع هندسه، هندسهٔ مطلق می‌گفت اما و. پرنوویچ و م. جردن نام نتاری را برای آن برگزیدند.

هندسه مطلق Absolutegeometry

یانوش بویویی به هندسه‌یی که بدون اصل توازی و صرفاً بر اساس چهار اصل اول اقلیدس اثبات می‌شوند. نام هندسهٔ مطلق را برگزید. اما امروزه به این هندسه، بیشتر هندسه نتاری می‌گویند.

هندسه‌ هذلولوی

یکی از هندسه‌های نااقلیدسی است که به هندسه‌ لیاچفسکی نیز مشهور است. نام انگلیسی این نوع هندسه, یعنی(Hyperbolic), از کلمهٔ یونانی هیپربالئین به معنی "افزایش یافتن" گرفته شده است که در آن فاصلهٔ میان نیم‌خط‌ها در اصل توازی افزایش می‌یابد.

زیر شاخه‌ای است از علم هندسه که به بررسی روابط بین سطح و طول اجرامی که روی کره تصویر می‌‌شوند می‌‌پردازد.

از لحاظ تاریخی مطالعه این علم برای کاربرد های آن در نجوم سماوی آغاز شد. پس از معرفی هندسه‌های نا اقلیدسی در اروپا توسط ریمان این شاخه از ریاضی مورد توجه دوباره واقع شد و در دوره نوین در علوم کیهانشناسی و فیزیک نسبیت کاربردهایی دارد.

هندسه دیجیتال

درباره مجموعه‌های محدود (مجموعه‌های محدود نقاط) که معمولاً نشان دهنده مدل‌های دیجیتال یا تصاویر دو بعدی یا سه بعدی از فضای اقلیدسی می‌باشد به مطالعه می‌پردازد.

بطور خلاصه می‌توان گفت هنگام دیجیتالی کردن یک شی را با مجموعه محدودی از نقاط آن جایگزین می‌نماید. تصاویر تلویزیون و تصاویر رستر شده در رایانه و تصاویر روزنامه‌ها در حقیقت دیجیتالی شده‌اند.

کاربرد اصلی آن در گرافیک کامپیوتری و تحلیل تصاویر است.

مهم ترین بخش‌های مورد مطالعه در این علم شامل موارد زیر است:

ساخت نمایش دیجیتال از اشیا با تاکید بر دقت و کارایی

مطالعه مجموعه‌های دیجیتال

معماری پیدایش کیهانی

 

هیچ کس به اندازه پیتر آیزنمن با سخت کوشی و اصرار زیاد به مباحث علوم پدیداری توجه نکرده است.کارهای اول او در"معماری مقوایی"در اواخر دهه 1960 کم و بیش بر اساس نظریه های"نوام چامسکی"و مفهوم ژرف ساخت طراحی شده بود.پس از آن آیزنمن علوم جدید را یکی پس از دیگری مورد استفاده قرار دارد و در این کار از تدابیر اتخاذ شده از مباحثی همچون فراکتالها(خود همانندی – مقیاس بندی و روی هم قراردهی) همچنین تحقیق در مورد "دی ان ای" (پروژه مرکز زیست شناسی) نظریه فاجعه(فولد) علم معانی دو پهلو(ایهام) جبر بولین(فراتر از توان 3) و تحلیل روانکارانه استفاده نمود.در تمامی اینها طنز عمیقی نهفته است.آیزنمن همچنین وانمود میکند کهیافته های خود را از علوم خیلی جدی نگرفته است ودر پاسخ مدرنیست ها اظهار میکند:"حقایق علمی بهانه ای برای معماری هستند نه توجیهی برای آن"

رجوع آیزنمن به علوم غیر خطی و شهرنشینی نوین در سال 1987 آغاز شد و همان طور که در مجتمع مسکونی ربستاک در فرانکفورت مشاهده شد او در مقیاس وسیعی از فولد استفاده کرده است.

در طرح بهرام شیردل برای تالار مرکز گردهم آیی نارا در ژاپن (1992) از فولد به جای سولیتون برای ایجاد احساس روند پیدایش کیهانی استفاده شده است.به نظر میرسد که صفحات درون زمین از دل خاک بیرون آمده اند و در اثر تصادم باهم همانند حرکت آرام موجی از گدازه های متراکم به روی یکدیگر فولد شده اند.شیردل این معماری شبه زمینی را چیزی بین هندسه انتزاعی مدرنیسم و شکل نمایشی از تاریخ گرایی تجسم میکند.این طرح شبیه فرم های کریستال شده در طبیعت – لایه های درون زمین و سطوح صاف تولید انبوه کارخانجات است.این طرح همانند بهترین کارهای آیزنمن تکراری از "دیگر بودگی"است.

شیردل میان ساختمان خود و معبد بودایی تودا جی جی در نارا که دارای سه مجسمه معلق به صورت شناور در داخل بنا است مقایسه جالبی انجام داده است.طرح شیردل سه حجم فضایی شناور قابل استفاده در زیر پوسته فولد شده خارجی دارد.در معبد قدیمی فضا به صورت یک شکل و محدوده مثبت طراحی شده است ولی در ساختمان جدید فضا یک چیز اضافی و باقیمانده بین دو فولد داخل و خارج است.این مطلب به کیفیت اسرارگونه ساختمان اضافه میکند.آیا ما در فضای انتهای غار فولد شده لاسکو یا در یک زیارتگاه جدید بی سر و ته برای تئاتر موسیقی و رقص قرار داریم؟ "دیگر بودگی" در اینجا جابجایی "اکنونیت" است.

 

فولدینگ – فاجعه و تداوم

 

یکی از شکلهای موجی یعنی فولد از علوم جدید و نظریه فاجعه رنه توم نشات گرفته است.نظریه فاجعه با آنچه فاجعه می نامیم ارتباطی ندارد بلکه مربوط به یک موضوع پیش پاافتاده یعنی انتقال مرحله ای است که در هر جایی از طبیعت قابل مشاهده است.تبدیل شگفت انگیز آب به یخ در دمای صفر درجه سانتتیگراد یا تبدیل آن به بخار در دمای صد درجه سانتیگراد تبدیل ناگهانی دانه های ذرت به ذرت بوداده یا پدیدار شدن ناگهانی رنگین کمان.انتقال مرحله ای زمانی رخ میدهد که سیستم ها با وارد آمدن فشاری چون افزایش دما انرژی یا اطلاعات از حالت تعادل خارج شوند.آنها را به دو روش مختلف میتوان نشان داد:با دو شاخه شدن رشد تک خطی به دو خط یا به وسیله فولد – پیچش – چین ویا یک سطح مچاله شده.

در معماری الگوی یخ ترک خورده در نرده های چینی نشانه ای از فاجعه است.در غرب قلعه ویران شده یا یک محوطه خرابه قرن هجدهم یا ستون شکسته نمونه های دیگری از این مورد است.

رنه توم هفت نوع فاجعه بنیادین را شناسایی کرد.دو فاجعه اولی به وسیله فولدها نشان داده شده اند.نوع دوم "لبه فاجعه"است که آنرا میتوان همانند یک برگ کاغذ تاشده تصور کرد.این ورق دو بعد کنترل را نشان میدهد(دو متغیر یا نیرو)چرا که دارای دو محور است.

فولد به عنوان یک فن معماری میتواند کیفیات متضادی را حاصل نماید.فولد میتواند تفاوتها را به گونه ای متفاوت از سایر روشهای معماری حل کند مانند تکه چسبانی(کولاژ).این کار توسط پیچیدن و احاطه کردن و ارتباط برقرار کردن بین چیزهایی متفاوت به صورت انتقال نرم صورت میگیرد .در اینجا انعطاف پذیری و نرمی اهمیت دارد مانند حالتی که دو مایع مختلف در اثر هم زدن با هم می آمیزند.

تنها معماری که استفاده از فولد را به نهایت رسانید و از آن برای طراحی کل ساختمان و محوطه استفاده کرد "پیتر آیزنمن" است.برخی از خانه های فولد او در ژاپن طوری به نظر میرسد که گویی صفحات "زمین ساخت" زیرزمینی بریکدیگر فشار آورده زمین لرزه ایجاد کرده اند به درون سازه خزیده و آنرا ویران کرده اند.به راستی بخشی از هدف او نشان دادن این نوع بروز فاجعه است.

 

 

معماری کیهانی

اگر معماری باید به سمت طبیعت و فرهنگ گرایش پیدا کند بهتر آن است که به سمت یک مجموعه بزرگتری یعنی کل کیهان گرایش نماید.معماری همواره پارهای از ابعاد کیهانی را در فرهنگ های کهن برداشته و دارد.در هند مصر یونان ژاپن و همچنین در غرب در سراسر عصر رنسانس معماران کیهان را در ساختمان هایشان نشان داده اند و ساختارهایشان را به سمت نقاط خوش طالع عالم جهت داده و آنرا در جزییات بنا نشان داده اند.امروزه نیز معماری باید همان روند را ادامه دهد و به سمت دیدگاههای معاصر که نظریات پیدایش کیهانی را شامل میشود حرکت کند.

از جمله متفکران پیشگام در زمینه معماری کیهانی طراحان ژاپنی هستند.شاید به علت سنت "زن" بودا یا کونفوسیونیسم جدید و یاشینتوایسم.در مقایسه با غرب که یک جنگ طولانی بین مسیحیت و علم مدرن در آنجا وجود دارد اعتقادات ژاپنی ها نسبت به متافیزیک علوم معاصر اغلب بازتر است.

آراتا ایسوزاکی_اشاعه دهنده معماری کیهانی نوع ایستا_آن را بر پایه اجرای بنایی بزرگ و کج و معوج که دارای سوالات شوخ گونه است پایه ریزی کرده است.اولین کارش در این زمینه باشگاه برون شهری فوجیمی (1972) یک طاق آهنگ بتنی بسیار بزرگ به شکل علامت سوال است و سوالی را مطرح میکند که امروزه در ذهن هرکسی وجود دارد(افزایش ساخت باشگاههای برون شهری با رونق اقتصادی سال 1991 آغاز گردیده است)اینکه:چرا ژاپنی ها گلف بازی می کنند؟سوالی که اگرچه پیش پاافتاده به نظر میرسد اما این موضوع به قلب هویت ژاپنی ها مربوط است.این سوال به منزله این است که چرا ژاپنی ها فناوری غرب را به این خوبی کپی میکنند و چرا اقتصاد جهانی را به سیطره خود در آورده اند؟

در ساختمان تالار شهر تسوکوبا(1983) ایسوزاکی با استفاده از نشانه های متعدد غربی(ده سبک مختلف)بار دیگر عقیده خود را که نشان دهنده هویت ژاپنی بر پایه تقلید بی پایان متون خارج از حوزه فرهنگ محلی است را توسعه داد.التقاط گرایی افراطی.وی مشخص نمود چیزی که واقعا ژاپنی است یک خلا در مرکز است.

 

فراکتالها و جاذب های شگفت انگیز

 

ما بی کفایتی معماری مدرن را دیده ایم و ضرورت ایجاد یک معماری با سازماندهی عمیق را نیز احساس کرده ایم.اما هنوز این سوال مطرح استکه آیا یک زبان معماری وجود دارد که بیش از زبانهای دیگر مناسب موقعیت امروزی باشد؟ و با چه سبکی باید بسازیم؟

فراکتال که تشابهاتی با ظهور نظریه پیچیدگی و آشفتگی دارد ابعاد کسری بین ابعاد یک دو و سه معمولی هستند که در تمامی طبیعت یافت میشوند.آنها خطوط چین و شکست اشیاء را مشخص میکنند.همانند خطوط یک کاغذ مچاله شده یا خط ساحلی اسکاتلند ابرها دانه های برف سرخس ها و درختان فراکتالهایی هستند که ویژگی مهمی را که_بنویت مندل بروت_به آن اشاره کرده نشان میدهد.این ویژگی خود_همانندی یا تشابه خودی است.در یک نمونه فراکتال هر جزء نه تنها به اجزای دیگر بلکه به کل مجموعه شبیه است.این خود_همانندی یک تشابه استحاله یا فته است نه یک بدل و کپی دقیق_نکته ای که در فن شعر از زمان ارسطو مورد تاکید بوده است.

خود_همانندی مثبت است.خود_همانی یکنواختی است.یکنواخت گونگی مدرنیسم کسل کننده است.ناهمانندی کامل آشفتگی است.

واقعیت این است که تمام آنهایی که منسوب به معماری ارگانیک هستند اعم هز کلاسیک گرایانی چون "ویتروویوس"و"آلبرتی"ومدرنیس ت هایی چون "گروپیوس"و"رایت"طرحهایی که خود_همانندیرا نشان میدهد تاکید داشتند_وحدت در عین کثرت.وحدت ارگانیک در جاهایی که یک جزءنمیتواند اضافه یا کم شود مگر آنکه کل را ناقص کند فرمانی است که طی وو هزار سال گذشته مرتبا تکرار شده است.

معماری مدرن_سبک بین المللی و زیبایی شناسی ماشینی معمولا هیچ کانون و مرکزیتی ندارد و هیچ تاکیدی در مورد ورودی وسط یا بالا(جاذب های شاخص)انجام نمیدهد.حتی در یک نقش مایه منفرد نیز تغییر ایجاد نمیکند چه رسد به هزاران مورد دیگر از جمله خود_همانندی..

 

پیچیدگی در معماری وشهرسازی

 

تاریخ هر یک از نظریات پیچیدگی معماری و پیچیدکی علمی از اوایل دهه 60 آغاز میشود.آنها شاید بر هم تاثیر گذاشته اند و با هم رشد کرده اند ولی در هر حال تا آن حد از یکدیگر جدا هستند که به طور جداگانه مورد مطالعه قرار گیرند.

ونچوری در کتاب "پیچیدگی و تضاد در معماری"از آگوست هکشر نقل میکند: تغییر نگرش نسبت به زندگی اساسا ساده و منظم به دیدگاه پیچیده و طعنه آمیز چیزی است که هر فرد از آن عبور میکند تا پخته شود.ولی بعضی از دوره ها این نوع نگرش را بسط و توسعه میدهد.در این دوره ها دیدگاههای متناقض شورانگیز در مقابل نظریات روشنفکرانه قرار میگیرد.از میان سادگی و نظم خرده گرایی زاده میشود اما عقل باوری در تمام مراحل تحول کافی به نظر نمیرسد.در نتیجه باید از تظادها_تعادل و توازن به وجود آید.این آرامش درونی که انسان آنرا به دست می آورد باید کشش بین تظادها و عدم قطعیت ها را نشان دهد …احساس تضاد وجود چیزهای ظاهرا نا همگون را در کنار هم مجاز می سازد و هر نابرابری به نوعی حقیقت فرض میشود.

توسعه و الحاق قسمتی به نگارخانه لندن این پختگی را نشان میدهد.این ساختمان به صورت واسطه ای است بین عوامل متضادی که در سایت وجود دارد برای طرح بنا هیچ راه حل ساده ویا سبک واحدی وجود ندارد.این ساختمان باید در حدود سه میلیون جهانگرد و علاقه مند به آثار هنری را هر ساله پذیرا باشد.این ساختمان درگیر با سه زمینه و بافت متفاوت در کنار خود است که باید با آنها تطبیق پذیرد و به احتیاجات و عملکردهای داخلی نیز پاسخگو باشد.

این عمل به دو روش انجام میگیرد:کلاسیسیسم جدید مدرنیسم منسوب به میس.کتاب ونچوری به این دلیل "پیچیدگی و تضاد"نامیده شد که نظام متقابل بین معماری وشهرسازیرا عیان نمود.یک تقابل اساسی که باید با آن مواجه شد نه آنکه آنرا پنهان نمود.

نظریه ونچوری اولین مرحله پیچیدگی در معماری بود:پیچیدگی به عنوان تکه چینی راه حلهای موجود و قابل قبول_پیچیدگی به صورت تدبیر کلاسیسم مدرنیسم ویا هر زمینه آشکار دیگر.ولی این روش بیشتر در ارتباط با در کنار هم قرار دادن عناصر موجود و ساکن در کنار یکدیگر است و ظهور کلیتی جدید و نو ظهور را نوید میدهد.

 

 

 

 

.. در معماری و هنر قرن بیستم در کار هنرمندانی چون کاندینسکی ، موندریان ، مولویچ ، وان دزبورگ هنر و معماری دو وجه پیدا می کند. یک وجه مکانیکی که به جریان International style که آخرین مرحله از تفکر مدرن است تبدیل شد و دیگری وجه روحانی که به نظر جنکز این وجه است که همواره ادامه دارد . معماری International style بعد از جنگ جهانی دوم به معماری رسمی و معماری جعبه های شیشه ای و تکرار در خانه سازی های اروپای شرقی و روسیه تبدیل شد . در مقابل قطعیت معماری مدرن ، تفکر پست مدرن در دهه هفتاد نسبیت ها را عنوان می کند که چارلز جنکز از پیشگامان نقد معماری پست مدرن تاریخگرا میشود . با کم رنگ شدن این تفکر در دهه نود جامع نگری و جهانی شدن و معماری cosmogenic توسط جنکز مطرح می شود که بر این اساس جهان پیچیده تر از آن است که بتوان آن را به سادگی تفسیر و توجیه کرد . بنابراین معمار نیز به تبعیت از آن دارای ابعاد پیچیده ای است که با ید با آگاهی به ان پرداخته شود.

دراین زمینه جنکز معتقدر است که پیچیدگی مطلوب در هنر و معماری چیزی است که بین نظم و بی نظمی قرار گرفته باشد . در جدولی در این کتاب کار جکسون پولاک که کاملا شلوغ و در هم ریخته است با کار سفید در سفید یا سیاه در سیاه مالوچ نقاش روسی مقایسه شده که پیچیدگی چیزی بین اینها می باشد .

همچنینی در هنر قرن بیستم معماری لوکوربوزیه ، نقاشی دادائیست ها ، سوررئالیست ها و بسیاری از کارهای معماری فرانک گری چیزی بین نظم و بی نظمی است.

نکته دیگر در اینجا ، غیر خطی بودن معماری است . جهان قدیم کلاسیک و اروپایی خطی بود در صورتی که با توجه به مساله تاثیرات متقابل Buttery effect جهان خطی نیست و تاثیراتی که اتفاقات مختلف روی هم می گذارند آن را نامنظم ، غیر خطی و موج گونه می کند.

موج گونه بودن جهان ابتدا در عالم فیزیک و ریاضی مطرح شد و سپس در زمینه های دیگر دانش و از جمله معماری مطرح گردید .

نکته دیگری که جنکز به آن اشاره کرده نظریه فاجعه است که در سالهای دهه 70 مطرح شد. در جهان کلاسیک و نیوتنی اتفاقات به صورت تدریجی می افتد در صورتی که در نظریه فاجعه اتفاقات به دو صورت تدریجی و تصادفی دیده می شود . در این میان اتفاقات تصادفی است که بیشترین تاثیر را در جهان می گذارد . لحظه خاصی که این دگرگونی اتفاق می افتد از جذابیت ویژه ای برخوردار است .

همانند لحظه تبدیل شدن آب به یخ و یا آب به بخار .

بسیاری از خلاقیت ها هم در همین لحظه اتفاق می افتد .

به این ترتیب کل جهان و کائنات از اتفاقات تدریجی و لحظه ای تشکیل شده است . درون یک سیستم وقتی تدریجی و لحظه ای تشکیل شده است . درون یک سیستم وقتی انرژی یا اطلاعات زیاد می شود لحظه بحران فرا می رسد . در هندسه توپولوژیک همه خطوط و سطوخ صاف و خطی نیستند . با توجه به این مبنا معماری فولد با سطوح پیچ خورده و تابیده مطرح شده که در کارهای آیزنمن و فرانک گری از این صفحات استفاده شده اس.

نکته دیگر در معماری امروز لایه لایه شدن است super imposition وsuperposition که هم در معماری و هم در شهر مطرح میشود .

Superimposition به معنای قرار دادن لایه ها روی هم می باشد با این فرض که این لایه ها از نظر ارزشی با هم متفاوت هستند.

Superimposition به معنای قرار گیری لایه ها روی هم به گونه ای است که این لایه ها از نظر ارزشی با هم متفاوت نیستند از جمله در بعضی از کارهای آیزنمن فضاها از نظر ارزشی با هم فرق چندانی ندارند. همچنین در معماری کلاسیک تنظیم فضاها بر اساس یک مرکز اصلی و نقاط فرعی تنظیم شده است در حالی که می توان چندان تقدم و تاخری قائل نبود و فضا ها را به صورت لایه بندی های هم ارزش تنظیم کرد.

شهر را هم می توان مجموعه ای از لایه های اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و غیره در نظر گرفت که به صورت هم ارزش روی هم قرار گرفته اند . این لایه ها در واقع تشکیل دهنده همان عمق تشکیلاتی یک موضوع هستند که هنر معماری پیشرفته می تواند دارای این عمق تشکیلاتی باشد . حال در کنار همه این مسائل این سوال مطرح میشود که مشخصه یک معماری جهانی چیست و آیا با در نظر گرفتن این نکات می توان معماری جهانی به وجود آورد یا خیر.

مطلبی که باید در نظر گرفت این است که حتی با رعایت تمام این مراحل و مقدمات از مرحله ای به بعد است که معماری شروع می شود . در واقع خود معماری شاید به گونه ای بازی کردن با همین عناصر و شرایط است و این آغاز خلق هنر معماری است .

__________________



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
چهارشنبه 21 اسفند 1392 09:35 ق.ظ
* خوب بود *
محمد حسین رازیگرمتشکرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی